9 روش برای دستیابی به موفقیت های باورنکردنی؛ راهنمای نهایی برای رسیدن به تمامی اهدافتان

22 اردیبهشت 1396 - 1:23
کار آفرینی - 9 روش برای دستیابی به موفقیت های باورنکردنی؛ راهنمای نهایی برای رسیدن به تمامی اهدافتان
9 روش برای دستیابی به موفقیت های باورنکردنی؛ راهنمای نهایی برای رسیدن به تمامی اهدافتان
امتیاز مطلب: 90%

موفق شدن در حد و اندازه های معمول، کار چندان پیچیده ای نیست؛ تنها کافیست که سخت تلاش کنید. سخت کار کردن حقیقتا شما را به اینگونه از اهداف می رساند. رسیدن به برخی از موفقیت ها، با کار بیشتر، هوشمندی و استراحت های ناگهانی در طول مسیر محقق می شود.

اما دستیابی به موفقیت های باورنکردنی، بسیار مشکل تر است. کلید رسیدن به موفقیت، همگام سازی ویژگی ها و قابلیت هاست؛ باید بیاموزید که چگونه می توان این دو عامل را در خود تقویت کرد.

شاید فکر کنید که غیر ممکن است، اما اینطور نیست. در این متن، محبوب ترین راهکار های رسیدن به موفقیت جمع آوری شده است؛ در ادامه با یوکن همراه باشید.

1. عزم و اراده ی قابل توجه را در خود گسترش دهید.

برای اعمال این روش باید دریابید که کنترل زندگی حال و آینده ی خود را در اختیار دارید. نقل قولی که اغلب آن را به ایگناتیوس نسبت می دهند، می گوید: "به گونه ای دعا کنید که گویی خدا مراقب همه ی ماست؛ اما به شکلی عمل کنید که انگار همه چیز به شما بستگی دارد."

همین طرز فکر درباره ی شانس نیز صدق می کند. بسیاری از مردم بر این باورند که شانس، در موفقیت یا شکست نقش اساسی دارد. در صورت موفقیت این افراد، شانس به آنها رو کرده و اگر با شکست مواجه شوند، پس شانس مقابل آنها بوده است.

بیشتر افراد موفق نیز باور دارند که خوش شانسی در این موفقیت نقش داشته است؛ با اینحال، منتظر شانس خوب نمی مانند و از بدشانسی نیز هراسی ندارند. آنها به گونه ای رفتار می کنند که گویی موفقیت و شکست به طور کل، تحت کنترل آنهاست. اگر موفق شوند، فکر می کنند که از دلایل ایجاد آن بوده اند؛ این طرز فکر در شکست نیز مشابه است.

اگر انرژی ذهن خود را برای پیش بینی احتمالات آینده هدر ندهید، می توانید از آن برای رسیدن به اهدافتان استفاده کنید.

شما نمی توانید شانس را کنترل کنید، اما قطعا قدرت کنترل خود را در اختیار دارید.

2. در اولین  برخورد، تاثیر چشمگیری را روی اطرافیان بگذارید.

یکی از روش های اعمال این راهکار این است که، قبل از اینکه چیزی را ارائه دهید، هرگز چیزی را طلب نکرده و از آنها نگیرید.

برای مثال، شبکه ها را در نظر بگیرید. هدف از شبکه این است که بتوانید با مردم در ارتباط باشید، مردمی که می توانند در فروختن محصول، دریافت مراجعین، ایجاد یک تماس و غیره به شما کمک کنند. زمانی که به سراغ شبکه ها می رویم، قطعا به دنبال چیزی هستیم. با اینحال، درخواست خود را از همان اول مطرح نمی کنیم، شاید هیچ وقت مجبور نباشیم که درخواست خود را به زبان بیاوریم. چیزهایی که می توانید بگیرید را فراموش کنید و روی مواردی که می توانید ارائه دهید، متمرکز شوید؛ چرا که ارائه دادن توانایی ها یا محصولات، تنها راه ایجاد یک رابطه و ارتباط واقعی است.

اگر تنها روی چیزی که می توانید از رابطه به دست آورید، تمرکز کنید، هیچگاه یک ارتباط واقعی و دو طرفه نخواهید داشت. وقتی از شبکه استفاده می کنید، همه چیز باید درباره ی آنها باشد.

3. از زبان بدن به نفع خود استفاده کنید.

می توانید این کار را از طریق لبخند زدن انجام دهید. لبخند زدن، سطح استرس شما را کاهش می دهد. اخم کردن، جمع کردن صورت و سایر حالت های منفی صورت، به مغز شما علامت می دهد که هر کاری که در حال انجام آن هستید، مشکل است. بدن نیز با آزاد کردن کورتیزول، به این حالت ها پاسخ می دهد که در نهایت باعث افزایش استرس شما می شود.

استرس، خود را تشدید می کند و هر کدام از مراحل استرس جدید، به خودی خود می توانند درجه ی شدیدتری از استرس را ایجاد کنند؛ این روند می تواند تا همیشه ادامه داشته باشد.

برای درمان این حالت می توانید از لبخند استفاده کنید. تنها با لبخند زدن از استرس شما کاسته می شود، حتی اگر شرایط هیچ تغییری نکرده باشد.

خوشبختانه، زمانی که شما لبخند می زنید، از استرس سایر افراد نیز کاسته می شود که البته، متقابلا در کاهش استرس شما نیز نقش دارد. بنابراین، با یک تیر لبخند، دو نشان استرس را هدف بگیرید.

لازم به ذکر است که لبخند زدن، ورزش کردن را نیز آسان تر می کند. برای مثال، اگر در حال تکرار یک ورزش سنگین باشید، فشار زیاد را به شکل های مختلف روی صورت خود نشان می دهید. اما اگر سعی کنید که لبخند بزنید، قطعا می توانید چند بار دیگر آن حرکت را تکرار کنید.

4. به شکل قابل توجهی بخشنده باشید.

برای مثال، می توانید برای صبوری افراد به آنها هدیه بدهید. ما حاضریم همه چیزمان را برای برخی از افراد فدا کنیم؛ اما چرا؟ این افراد به ما اهمیت می دهند، ما را باور دارند و ما نمی خواهیم که این افراد را از خودمان نا امید کنیم. صبوری، یک روش فوق العاده است که از طریق آن می توانید نشان دهید که تا چه اندازه به اطرافیانتان اهمیت می دهید. صبوری کردن و ابراز احساسات واقعی، از روش های عالی برای نشان دادن باوری است که به اطرافیانمان داریم.

صبر و شکیبایی، یک هدیه ی فوق العاده به شمار می رود؛ چرا که نشان می دهد تا چه اندازه ارزش قائل هستید.

5. تاثیرگذار باشید.

از اهداف خود استفاده کنید تا به صورت اتوماتیک تصمیم بگیرید.

تیم فریس در یکی از پادکست های خود توضیح داد که هرب کلهر، مدیر عامل هواپیمایی Southwest، چگونه می تواند در طول روز، این همه تصمیم بگیرد. او برای تمام مشکلات، یک چهارچوب ساده در نظر می گیرد: آیا این مساله به کاهش قیمت محصولات یا خدمات این هواپیمایی کمک می کند یا خیر؟

اگر پاسخ مثبت باشد، تصمیم نیز گرفته می شود.

افراد تاثیر گذار نیز از چنین چهارچوب هایی برای تصمیم گیری استفاده می کنند. "آیا این مورد در رسیدن به هدفم به من کمک می کند؟ اگر نه، این کار را انجام نمی دهم."

اگر احساس می کنید که برای تصمیم گیری، دائما درگیر هستید، یک گام به عقب برگردید. به اهدافتان فکر کنید؛ اهداف در تصمیم گیری به شما کمک می کنند.

به همین دلیل است که افراد تاثیر گذار به شدت تعیین کننده هستند. عدم توانایی در تصمیم گیری به فقدان هدف بستگی دارد. زمانیکه بدانید دقیقا چه می خواهید، بیشتر اهداف به صورت اتوماتیک گرفته می شوند.

6. به شدت دوست داشتنی باشید.

یکی از راهکارها برای دوست داشتنی بودن این است که توجه را به دیگران جلب کنید. هیچ کس به اندازه ی کافی ستایش نمی شود؛ پس اولین کسی باشید که قدر کارهای خوب آنها را می داند.

فراموش نکنید که باید از کارهای خوب آنها مطلع باشید، این وظیفه ی شماست که آنها را پیگیری کنید. ستایش و اهمیتی که برای آنها قائل شده اید، احساس قدردانی را در آنها ایجاد می کند. بدین ترتیب، احساس تکامل و با اهمیت بودن به آنها دست می دهد.

7. رئیس فوق العاده ای باشید.

به کارمندان خود کمک کنید تا ماهیت واقعی هدف را کشف کرده و آن را بپذیرند.

همه ی افراد دوست دارند بخشی از یک چیز بزرگ باشند. بسیاری از افراد احساس کار گروهی که مجموعه ای افراد مجزا را به یک گروه تبدیل می کند، دوست دارند.

یکی از راه های اعمال این روش این است که بر زندگی افراد یا مشتریانی که با آنها ارتباط دارید، تاثیر واقعی بگذارید. به کارمندانتان بفهمانید که قصد دستیابی به چه چیزی را دارید. اگر می توانید، به آنها اجازه دهید که ماموریت های مخصوص به خود را طراحی کنند.

احساس یک هدف واقعی، از دانستن چیزهایی که به آنها اهمیت می دهید، آغاز می شود.

8. طرز فکر درست را با آغوش باز بپذیرید.

برای اعمال این روش، نباید فراموش کنید افرادی که در پیرامون شما هستند، همان کسانی هستند که انتخاب کرده اید.

خوب فکر کنید؛ برخی از کارمندان شما را دیوانه می کنند، برخی از مشتریان نفرت انگیز هستند، برخی از دوستان شما خودخواه هستند.

حالا به این موضوع فکر کنید: شما آنها را انتخاب کرده اید. اگر آدم هایی که در اطراف شما هستند، باعث ناراحتی شما می شوند، تقصیر آنها نیست. آنها در زندگی حرفه ای و شخصی شما حضور دارند، چرا که شما باعث آن شده اید و شما هستید که آنها را نگه می دارید.

به مدل افرادی که می خواهید با آنها همکاری کنید، فکر کنید. به مدل مشتریانی که از کار کردن با آنها لذت می برید، فکر کنید. به دوستانی که به آنها علاقه دارید فکر کنید.

سپس، عملکرد خود را تغییر دهید تا بتوانید اینگونه از افراد را جذب کنید. افراد سخت کوش تمایل دارند با سایر افراد مشابه کار کنند. افراد مهربان نیز به همین گونه اند؛ کارمندان فوق العاده نیز ترجیح می دهند برای رئیس های فوق العاده کار کنند.

افراد موفق به صورت طبیعی به سمت سایر افراد موفق کشیده می شوند.

9. خوشحال بودن را به عنوان یکی از انتخاب های خود در نظر بگیرید؛ چرا که حقیقتا اینگونه است.

برای این کار باید درآمد کسب کنید و البته اینکه، خاطره بسازید.

البته که پول مهم است؛ پول قدرت انجام بسیاری از کارها را فراهم می کند؛ اما از یک جایی به بعد، شما را خوشحال تر نمی کند. بعد از 75.000 دلار در سال، پول دیگر در افزایش یا کاهش خوشحالی نقشی ندارد. به گفته ی یکی از محققان مطالعات انجام شده در این زمینه: "درآمد سالانه ی بیشتر از 75.000 دلار، نه مسیر تجربه ی خوشبختی است و نه مسیر رهایی از عدم خوشبختی و استرس."

این محقق بر این باور است که: "شاید درآمد 75.000 دلاری، آغاز حالتی باشد که در آن، افزایش درآمد، دیگر توانایی های فردی شما را اثبات نمی کند و حال روحی آنها به شرایط خوب احساسی آنها بستگی دارد؛ برای مثال وقت گذراندن با افراد مورد علاقه شان، دوری کردن از درد و بیماری و لذت بردن از اوقات فراغت."

اگر هنوز هم باور ندارید، به این نقل قول فکر کنید؛ "احساس رضایت از زندگی و پیشبرد مادی آن، به شکلی کاملا منفی با هم در ارتباط هستند." یا اینکه "تعقیب اموال دنیوی باعث می شود که کمتر احساس خوشحالی کنید."

برای مثال، سندرم خانه ی بزرگ تر را در نظر بگیرید. شما یک خانه ی بزرگ تر می خواهید، شما به یک خانه ی بزرگ تر نیاز دارید؛ هنوز نمی دانید چرا، اما به آن نیاز دارید، پس آن را می خرید. زندگی به خوبی پیش می رود؛ اما چند ماه بعد، خانه ی بزرگ تر شما به یک خانه تبدیل شده که دیگر پسوند "بزرگ تر" را ندارد.

"چیزها" همیشه خوشحالی لحظه ای ایجاد می کنند. برای خوشحال تر بودن، به دنبال "چیزهای" دیگر نباشید، بلکه، تجربه های جدید را امتحان کنید.

آیا به نظر شما این مطلب مفید بود؟

خیر
  • نظرات
هیچ دیدگاهی ثبت نشده است
اولین نفری باشید که در مورد این موضوع نظر می دهد.


کد امنیتی فرم ثبت دیدگاه

دسته بندی ها