نابجا ترین اقداماتی که رؤسای بد انجام داده‌‌اند

18 شهریور 1396 - 8:00
رفتار سازمانی - نابجا ترین اقداماتی که رؤسای بد انجام داده‌‌اند
نابجا ترین اقداماتی که رؤسای بد انجام داده‌‌اند
امتیاز مطلب: 91%

در یک نظرسنجی از هر چهار کارمند، سه نفر اعلام می‌کنند که رئیسشان، بیشترین سهم ایجاد استرس را در محیط کارشان دارد. بر طبق آمار، رؤسای بد باعث می شوند که هرساله شرکت هایشان به طور مجموع 360 میلیارد دلار از دست بدهند. در ادامه با یوکن همراه باشید.

این مبلغ نشان می دهد رؤسای بد زیادی در سرتاسر جهان هستند. همچنین کارکنان زیادی از رؤسایشان داستان های بدی نقل می کنند. ولی کدام داستان ها مسخره‌ترین داستان هستند؟

ما هم کنجکاو بودیم و در اخبار اقتصادی سراسر جهان جستجو کردیم و از مردم خواستیم داستان های رؤسایشان را بازگو کنند که آنها را از زبان خودشان می شنوید. از بین تمام داستان ها، بهترین ها را برای شما انتخاب کردیم. پس تکیه‌ دهید و از قهوه‌ی خود لذت ببرید. اگر شما هم رئیس بدی دارید، بدانید که تنها نیستید.

رئیس‌هایی که به جلسه‌ی ملاقات ایستاده اعتقاد دارند.

« هر وقت که رئیس‌مان جلسه‌ی ملاقات با ما می گذاشت، همه را مجبور می کرد که حتماً باید بایستیم و حق نشستن نداریم. همچنین هرکسی که حرف ناخوشایندی میزد را به عنوان تنبیه مجبور می کرد روی صندلی یا میز کارش بایستد ! »

رئیسی که برای دستشویی رفتن کارکنانش اجازه میخواست.

« رئیس شرکتی که قبلاً در آن کار می کردم از کارکنان می خواست که برای دستشویی رفتن اجازه بگیرند و رئیس هم تایم می گرفت. اگر ما کارکنان، بیش از 5 دقیقه طول می دادیم، 5 دقیقه به زمان کاری ما در آخر هفته اضافه می کرد و مجبورمان می کرد برای جبران حقوق از دست رفته از زمان تعطیلاتمان کسر کنیم. »

رئیسی که بشدت فرصت‌ طلب است.

« کار من طراحی گرافیکی است. رئیسم از من خواست به عنوان نمونه روی یک عکس ، متنی به شکل واترمارک ایجاد کنم. مشخص شد آن عکس به‌ ظاهر نمونه، برای فارغ ‌‌التحصیلیِ دخترش بود و می‌خواست برایش مجانی تمام شود. »

رئیسی که برای کل سازمان، استرس‌زا است.

« من خانم مدیری داشتم که زیردستان را مجبور می کرد بروند برایش "پاستیل خرسی" بخرند و مجبورشان می کرد پاستیل‌ها را از پشت بسته ‌بندی به ترتیب رنگ مرتب کنند. »

رئیسی که نسبت به همه حس مثبت داشت.

« من خانمی هستم که در یک دفتر روزنامه کار می‌کنم. یکی از روزنامه‌ نگاران مرد برای من پیغام فرستاد که برای همسر و معشوقه‌ی دیگرش دو دسته‌گل بخرم. روی هرکدام هم برچسب فدایت شوم بنویسم. ولی مراقب باشم که کار بی‌نقص و امن انجام شود. »

رئیسی که به نماینده نیاز دارد.

« رئیس من که یک خانم است در سفری کاری به سان فرانسیسکو رفته بود. دفتر ما در نیویورک است و من در دفتر مشغول به کار بودم. ناگهان خانم رئیس از اتاق هتلش در سان فرانسیسکو با من تماس گرفت و از من خواست با بخش خدمات هتلش تماس بگیرم و برای او سفارش صبحانه بدهم. »

رئیسی که به نماینده نیاز دارد. (موردی دیگر)

رئیسم روزی از ما خواست کاری گروهی بکنیم. باید دعوت نامه‌ی یک جشن دورهمی را طراحی، پرینت، و صفحه ‌بندی کرده و سپس برش می زدیم. سپس منوی غذا ها را هم باید درست می کردیم. تعداد دعوت نامه ‌ها نشان می داد افراد زیادی باید دعوت بشوند. ولی هیچکدام از ما به جشن دعوت نشدیم.

رئیسی که عاشق اطمینانِ کامل بود!

من رئیسی داشتم که خانم بوده و می خواست یک کارمند بازنشسته‌ را اخراج کند. آقای کارمند به او گفت وقت بازنشستگی من است. خانم رئیس گفت نمی‌توانم تو را بازنشسته کنم چون هنوز کارهای زیادی داریم. ولی کارمند در هر صورت بازنشستگی خودش را از کارگزینی گرفت. وقتی خانم رئیس فهمید، از درون دفترش جیغ بلندی کشید و به پشت میکروفون رفت. مدیر بخش کارگزینی را صدا کرد و گفت می خواهد کارمندی را اخراج کند. مدیر بخش کارگزینی خندید و گفت: نمیتوانم کارمندی که خودش بازنشست شده و رفته را اخراج کنم.  »

رئیس انگیزشی.

هفته‌ی گذشته رئیسم سخنی انگیزشی را دید که نوشته بود، فقط در فرهنگ‌ لغت است که واژه‌ی "پیروزی" قبل از "کار" دیده می شود. او یک بنر بزرگ برای بخش کارکنان سفارش داد. ولی با اندکی تغییر نابجا.

روی بنر نوشته بود: فقط در فرهنگ ‌لغت است که واژه‌ی "موفقیت" قبل از "کار" دیده میشود ! »

 رئیسی که درست آماده نشد.

« رئیس من شنید که یک همایش مدیران کارخانه ‌‌های بین‌المللی در آمریکای جنوبی برگزار می‌شود. برای حضور قوی‌ تر در این همایش، تصمیم گرفت از وقت خود در شرکت بزند و اسپانیایی یاد بگیرد. فقط تنها مشکل این بود که همایش در برزیل برگزار میشد و زبان آنها پرتغالی است! »

 رئیسی که باور داشت در یک گروه کسی جایزه نگیرد.

من طراح وب سایت یک دانشگاه هستم. یکی از سازمان های بزرگ که دانشگاه ما زیر مجموعه‌ی آن است تماس گرفت و گفت من برنده‌ی عنوان بهترین طراحی آنها شدم. جایزه این بود که در یک جشن در کالیفرنیا شرکت کنم و جایزه را بگیرم. بلافاصله به رئیسم گفتم می خواهم به جشن بروم و جایزه را تحویل بگیرم. او بدون این که هیچ تبریکی به من بگوید گفت هزینه‌‌اش بالاست و دانشگاه نمی تواند مرا به جشن در کالیفرنیا بفرستد. هفته‌ی بعد رئیسم رفت تا تقدیرنامه‌ را از طرف من دریافت کند. ولی بعد از دیدن جایزه، متوجه شد که اسم من روی پلاک فلزی جایزه حکاکی شده است. درخواست داد تا پلاک نام من را بردارند و جای آن را خالی بگذارند. حالا جایزه‌ی من در دفتر رئیسم روی دیوار آویزان است.

 

منبع: Linkedin

آیا به نظر شما این مطلب مفید بود؟

دسته بندی ها