10 اشتباهی که افراد باهوش هرگز آن را تکرار نمی کنند

15 اسفند 1395 - 2:04
مدیریت شخصی - 10 اشتباهی که افراد باهوش هرگز آن را تکرار نمی کنند
10 اشتباهی که افراد باهوش هرگز آن را تکرار نمی کنند
امتیاز مطلب: 97%

همه ی افراد اشتباهاتی را مرتکب می شوند، این امر بدیهی است؛ اما همه ی آنها از اشتباهاتشان درس نمی گیرند. برخی از مردم، بارها و بارها یک اشتباه را تکرار می کنند و نمی توانند پیشرفت خوبی داشته باشند؛ آنها حتی دلیل این مساله را نیز نمی دانند.

بروس لی در این باره می گوید: "همیشه می توان از اشتباهات درس گرفت، البته اگر افراد جرات اعتراف به آن را داشته باشند."

زمانی که اشتباهی را مرتکب می شویم، به سختی می توانیم به آن اعتراف کنیم؛ چرا که احساس می کنیم به ارزش درونیمان حمله شده است. این تمایل به مشکل بزرگی منجر می شود؛ چرا که یافته های علمی جدید چیزی را کشف کرده که عرف مشترک، سال ها قبل به ما گفته بود: علم کامل و پذیرفتن خطاها و اشتباهات، تنها راه برای جلوگیری از تکرار آنهاست.

بله، بسیاری از ما هنوز هم با این مساله دست و پنجه نرم می کنیم.

محققان آزمایشگاه کلینیک روانشناسی دانشگاه میشیگان به این نتیجه رسیده اند که مردم در مواجهه با اشتباهات، بین دو گروه عمده تقسیم می شوند: کسانی که طرز فکر ثابت شده ای دارند و کسانی که طرز فکر رو به رشدی دارند. افراد با طرف فکر ثابت شده برای مثال فکر می کنند: "فراموشش کن، هرگز نمی توانم در این مورد موفق شوم." و افراد با طرز فکر رو به رشد با خود فکر می کنند: "چه زنگ هشدار خوبی! باید ببینم کجای کار را اشتباه انجام دادهم تا بار دیگر آن را تکرار نکنم."

نویسنده ی این مطالعات، جیسون موسر می گوید: "با توجه کردن به مشکلات، زمان و تلاش بیشتری را برای اصلاح آن سرمایه گذاری می کنیم. نتیجه ی آن این است که کاری می کنید تا اشتباه به نفع شما تمام شود."

کسانی که از طرز فکر رو به رشد برخوردار هستند، روی پاهای خود می ایستند و اشتباه خود را پذیرفته و از آن به نفع خودشان استفاده می کنند. اما کسانی که طرز فکر ثابت شده ای دارند، محدود به این هستند که اشتباه خود را تکرار کنند؛ چون به شدت تلاش می کنند تا آنها را نادیده بگیرند.

افراد موفق و موفق به گونه ای هستند که گویی در برابر خطا و اشتباه مصون هستند؛ آنها به سادگی از ابزارهایی استفاده می کنند که از اشتباهات گذشته شان به دست آورده اند. به بیان دیگر، آنها به سرعت از عامل ریشه ای اشتباهشان باخبر شده و آن را برای بار دوم تکرار نمی کنند.

پائولو کوئیلیو در این باره می گوید: "زمانی که یک اشتباه را تکرار می کنید، پس نمی توانید آن را اشتباه بدانید، بلکه یک تصمیم بوده است."

برخی از اشتباهات تا اندازه ای وسوسه کننده هستند که ممکن است بالاخره در دام آن گرفتار شوید؛ اما افراد باهوش از این اشتباه ها درس می گیرند و هرگز آنها را تکرار نمی کنند؛ برای آشنایی بیشتر با یوکن همراه شوید:

1. باور به چیز یا کسی که آنقدر خوب است که نمی توان آن را حقیقی دانست

برخی از افراد تا اندازه ای کاریزیماتیک و با اعتماد به نفس هستند که به سختی می توان از حرف هایی که می زنند، پیروی نکرد. آنها می توانند  بی وقفه درباره ی موفقیت کسب و کارشان، خوب بودنشان، افرادی که می شناسند و فرصت هایی که می توانند در اختیار شما قرار دهند، حرف بزنند. کاملا درست است که برخی افراد حقیقتا موفق هستند و دوست دارند که به شما کمک کنند، با اینحال افراد باهوش باید دلیل قانع کننده تری را در اختیار داشته باشند و به مواردی که خوب بودن بیش از حدشان، شک و تردید را بر می انگیزاند، کمتر اعتماد می کنند. نتیجه ی ساده لوحی و عدم تمایل برای سعی و کوشش می تواند فاجعه آمیز باشد. افراد باهوش، قبل از اینکه وارد ماجرایی شوند، پرسش های جدی را مطرح می کنند؛ چرا که به خوبی می دانند که هیچ کس، حتی خودشان نیز به خوبی که توصیف می کنند، نیستند.

2. انجام دادن یک کار مشابه برای چندین بار و منتظر ماندن برای نتیجه ی متفاوت

آلبرت انیشتین در این باره گفته است که دیوانگی یعنی یک کار را برای چندان بار تکرار کنید و انتظار داشته باشید که نتیجه ی متفاوتی را به دست آورید. علیرغم محبوبیت و بینش منحصر به فرد او، هنوز هم افراد بسیار زیادی هستند که به نظر می رسد مصم هستند که دو به علاوه ی دو می شود پنج. از طرف دیگر، افراد باهوش تنها یک بار یک چیز را تجربه می کنند. یک حقیقت ساده است که اگر یک رویکرد مشابه را اتخاذ کنید، نتایج مشابهی را دریافت خواهید کرد، حال فرقی نمی کند که تا چه اندازه برای دریافت نتیجه های متفاوت امیدوار باشید. افراد باهوش می دانند که اگر نتیجه ی متفاوتی را می خواهند، باید رویکرد و روش خود را تغییر دهند، حتی اگر دشوار و دردناک باشد.

3. شکست در به تعویق انداختن لذت و سرخوشی

ما در جهانی زندگی می کنیم که کتاب ها دائما در لوازم الترونیک و نسخه های مسافرتی ظاهر می شوند و تقریبا هر چیزی به سرعت در دسترس ما قرار دارد. افراد باهوش می دانند که لذت و خوشنودی به سرعت فراهم نشده و برای رسیدن به پاداش نهایی، باید به سختی تلاش کرد. آنها همچنین به خوبی می دانند که چطور از این انگیزه در تمامی مراحل و گام هایی که برمی دارند، استفاده کنند؛ چرا که آنها درد و ناامیدی ناشی از دست کم گرفتن خود را احساس کرده اند.

4. اجرای بدون بودجه بندی

شما هرگز نمی توانید آزادی مالی را احساس کنید، مگر اینکه با بودجه کامل و برنامه ریزی شده عمل کنید. پایبندی به یک بودجه، چه از لحاظ شخصی و چه از لحاظ حرفه ای ما را مجبور می کند که درباره ی چیزهایی که می خواهیم و یا به آن نیاز داریم، به صورت هوشمندانه انتخاب کنیم. افراد باهوش، بعد از اینکه برنامه های خود را عملی کردند، تنها کافیست که با کوهی از قبض های پرداختی غیر قابل نفوذ روبرو شوند و هزینه های مختلف تا پایان برنامه را شناسایی کنند. آنها می دانند که به محض اینکه بدانند تا چه اندازه و برای چه چیزی خرج کرده اند، تصمیم های درست خودشان را نشان می دهند. برای مثال اگر هر روز صبح از کافه ی نزدیک به محل کار، قهوه می خرید، در واقع به صورت میانگین، سالانه مبلغ 1000 دلار را برای آن هزینه کرده اید؛ زمانی که از قیمت و هزینه ی آن باخبر شوید، نوشیدن یک فنجان قهوه، کمتر شما را وسوسه می کند. بودجه بندی کردن به این معنا نیست که بدانید از پول کافی برای پرداخت هزینه ها برخوردار هستید؛ افراد باهوش می دانند که پایبند بودن به بودجه ای که تعیین کرده اند، باعث می شود که فرصت هایی که در این میان خود را نشان می دهد را از دست ندهند. بودجه بندی، نظم و سازمان بندی را تعیین می کند و نظم نیز از زیرساخت های کیفیت کار به شمار می رود.

5. از دست دادن چشم انداز بزرگ

به آسانی می توانیم سر خود را با کارهای مختلف مشغول کنیم، گاهی اوقات تا اندازه ای سرمان شلوغ می شود و تلاش می کنیم که در نهایت چشم انداز نهایی به سمت هدف را از دست می دهیم. اما افراد باهوش می دانند که چطور باید چنین چیزی را تحت کنترل داشته باشند؛ آنها اولویت های هر روز خود را مطابق با اهداف برنامه ریزی شده تنظیم می کنند. منظور این نیست که آنها به کارهای کوچکتر اهمیتی نمی دهند، بلکه آنها از نظم و چشم اندازی برخوردار هستند که ملزومات آنها را تنظیم می کند. زندگی به طور کل به چشم انداز بزرگ و نهایی مربوط می شود، و زمانی که شما آن را از دست می دهید، همه چیز آسیب می بیند.

6. انجام ندادن تکالیف

همه ی ما گاهی اوقات و در مرحله ای از زندگی، تقلب کرده ایم؛ برای مثال از روی جواب های دوستمان، کپی کرده ایم و یا اینکه بدون آمادگی در جلسه ای حاضر شده ایم. اما افراد باهوش می دانند که شاید گاهی اوقات و به صورت ناگهانی بتوانند قسر در بروند، با اینحال ممکن است که این رویکرد باعث شود که نتوانند پتانسیل واقعی خود را ابراز کنند. آنها به شانس اکتفا نمی کنند و به خوبی درک می کنند که هیچ جایگزینی برای سخت کوشی و سعی و تلاش وجود ندارد. آنها می دانند که اگر تکالیف خود را انجام ندهند، هرگز چیزی را یاد نخواهند گرفت. چنین رویکرد اشتباهی می تواند آینده ی شغلی شما را به مخاطره بیاندازد.

7. تلاش برای اینکه فردی باشید که نیستید

شاید گاهی اوقات وسوسه شوید که با نمایش دادن فردی که نیستید، رضایت دیگران را به دست آورید؛ اما به یاد داشته باشید که هیچ کس از تقلبی بودن لذت نمی برد. تلاش برای اینکه شخص دیگری باشید، هرگز نتیجه ی مطلوبی را در بر نخواهد داشت. افراد باهوش به محض اینکه برای اولین بار با عنوان "فریب کار" خطاب می شوند، این مساله را درک می کنند. این در حالیست که بسیاری از افرادی که نقش بازی می کنند، به نظر می رسد که هرگز متوجه نمی شوند که دیگران تقلبی بودن رفتارهای آنها را تشخیص می دهند. آنها تشخیص نمی دهند که با این کارهایشان به کدام روابطشان آسیب رسانده اند، چه شغل هایی را از دست داده اند و چه فرصت هایی را نادیده گرفته اند. از طرف دیگر، افراد باهوش به سرعت رابطه را برقرار می کنند و به خوبی می دانند که خوشبختی و موفقیت به اعتبار نیاز دارد.

8. تلاش برای اینکه رضایت همه را به دست آورید

تقریبا تمامی افراد مرتکب این اشتباه می شوند؛ اما افراد باهوش به سرعت متوجه می شوند که تقریبا غیر ممکن است که همه را از خودمان راضی نگه داریم، علاوه بر اینکه جلب رضایت همه هیچ فایده ای ندارد. افراد باهوش می دانند که برای موثر بودن باید اشتیاق و جراتی را در خود توسعه دهید که بتوانید تصمیم های مهمی را اتخاذ کنید که به درستی آنها ایمان دارید، نه تصمیماتی که همه از آن لذت خواهند برد.

9. بازی کردن نقش قربانی

گزارش های خبری و ماجراهای شبکه های اجتماعی از افرادی انباشته شده که به نظر می رسد با بازی کردن نقش قربانی، به هدف خود دست پیدا می کنند. افراد باهوش شاید از این روش برای یک بار استفاده کنند، اما به سرعت درک می کنند که این کار، شکل دیگری از بازی کردن با ذهن دیگران و دستکاری افکار آنهاست. اینگونه از افراد به خوبی می دانند که هر مزیتی که از این کار نصیبشان شود، صورت خوشی نخواهد داشت. اما جنبه ی نامحسوس دیگری نیز در این استراتژی وجود دارد که تنها افراد باهوش واقعی می توانند آن را درک کنند: برای بازی کردن نقش قربانی، مجبور هستید که قدرت خود را تسلیم کنید، قدرت با ارزشی که نمی توان قیمتی برای آن در نظر گرفت.

10. تلاش برای اینکه فردی را تغییر دهید

تنها راهی که باعث می شود افراد تغییر کنند، از طریق میل و تمایل درونی آنها امکان پذیر خواهد بود. با اینحال گاهی اوقات وسوسه می شویم که افراد را تغییر دهیم. برخی افراد حتی به صورت کاملا آگاهانه، افرادی که با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می کنند را انتخاب کرده و با خود فکر می کنند که می توانم او را "اصلاح" کنم. این احتمال وجود دارد که افراد باهوش برای یک بار هم که شده، چنین چیزی را امتحان کنند، اما به سرعت متوجه می شوند که آنها به جز خودشان، قدرت تغییر هیچ فرد دیگری را ندارند. آنها در عوض تمام زندگی خود را بر مبنای افراد مثبت اندیش و اصیل می سازند و تلاش می کنند تا از افراد مشکل زا و منفی بافی که آنها را نیز با خودشان به پایین می کشند، اجتناب کنند.

نتیجه گیری نهایی

دلیل موفقیت افراد با هوش احساسی این است که هرگز دست از یادگیری بر نمی دارند. آنها از اشتباهاتشان درس می گیرند، آنها موفقیت هایشان را نیز مورد بررسی قرار می دهند و دائما به دنبال این هستند که خودشان را تغییر داده و برای بهتر شدن تلاش می کنند.

 

منبع: entrepreneur

آیا به نظر شما این مطلب مفید بود؟

دسته بندی ها