برای داشتن حس خوشبختی، تا جایی که می توانید از این 11 مورد دوری کنید

19 شهریور 1396 - 8:00
مدیریت شخصی - برای داشتن حس خوشبختی، تا جایی که می توانید از این 11 مورد دوری کنید
برای داشتن حس خوشبختی، تا جایی که می توانید از این 11 مورد دوری کنید
امتیاز مطلب: 95%

گاهی اوقات، کارهایی که می کنید باعث ایجاد حس خوشبختی می شوند ؛ اما شرایطی نیز وجود دارند که انجام ندادن برخی کارها ، موجب خوشبختی می شود.

یکی از روش ها برای ایجاد شادی هرچه بیشتر و سریع تر، این است که برخی عادت های رفتاری را در خود پرورش دهید، چشم اندازهای جدیدی داشته باشید و کارهایی را انجام دهید که حس خوبی را در شما به وجود می آورند.

اما یکی دیگر از روش هایی که برای حس خوشبختی بیشتر، مورد استفاده قرار می گیرد، انجام ندادن یکی (یا تمام) از 11 مورد زیر است، در ادامه با یوکن همراه شوید:

1. اکتفا کردن، تنها به چیزهایی که می دانید.

زمانیکه از چیزی بترسید یا احساس عدم امنیت کنید، تنها به چیزهایی که می دانید، متکی خواهید شد؛ حتی اگر این چیزها برای شما خوب نباشند. عدم وجود ترس یا فقدان امنیت به معنای خوشبختی نیست، تنها به معنای عدم وجود آنهاست. تکیه کردن به چیزهایی که فکر می کنید به آنها نیاز دارید، شما را خوشحال تر نمی کند. خودتان را رها کنید تا بتوانید به چیزهای بیشتری دسترسی داشته باشید و برای رسیدن به چیزهایی که می خواهید، تلاش کنید.

حتی اگر در دستیابی به چیزی که می خواهید، ناموفق بوده اید، این حقیقت که تلاش کرده اید، احساس بهتری را در شما ایجاد می کند.

2. مقصر دانستن دیگران

مردم اشتباه می کنند. کارکنان در حد انتظار شما فعالیت نمی کنند. فروشنده ها، سر موعد مقرر تحویل نمی دهند. شما آنها را برای همه چیز مقصر می دانید.

اما شاید خودتان نیز تقصیرکار هستید. شاید زمان کافی برای آموزش آنها صرف نکرده اید . شاید درخواست های شما بیش از اندازه است و فرصت کافی نیز در اختیار آنها قرار نمی دهید.

زمانی که کارها روی روال خود پیش نمی روند، به جای مقصر دانستن دیگران، مسئولیت بسیاری از کارها را بپذیرید. این روش، قدرت زیادی را به شما می بخشد؛ چرا که روی انجام دادن بهینه ی کارها متمرکز می شوید و در آینده، مرتکب آن خطا نمی شوید. زمانی که بهتر و باهوش تر شده اید خوشحال تر نیز خواهید شد.

3. تحت تاثیر قرار دادن دیگران.

هیچ کس شما را برای لباس ها، ماشین، حرفه، عنوان و یا دستارودهایتان دوست ندارد. اینها فقط یکسری "چیز" هستند. شاید مردم این تعلقات شما را دوست داشته باشند، اما این بدین معنا نیست که شما را نیز دوست خواهند داشت.

البته که به نظر می رسد شما را نیز دوست دارند، اما کاملا سطحی بوده و غیر واقعی است. روابطی که بر مبنای حقیقت استوار نباشند، روابط واقعی نخواهند بود. روابط واقعی شما را خوشحال تر می کند؛ و زمانی به چنین روابطی دست می یابید که خودتان باشید و از تحت تاثیر قرار دادن دیگران، دست بردارید.

4. صحبت های دیگران را قطع نکنید.

صحبت دیگران را قطع کردن و یا به اصطلاح، میان حرف کسی پریدن، تنها گستاخانه نیست؛ زمانی که حرف های دیگران را قطع می کنید، در واقع نشان می دهید که: "من به حرف های شما گوش نمی دهم، بنابراین می فهمم که قصد گفتن چه چیزی را دارید؛ من به حرف های شما گوش می دهم  و حالا می دانم که باید چه پاسخی به شما بدهم."

اگر می خواهید مردم شما را دوست داشته باشند، به حرف های آنها گوش دهید. روی محتوای حرف آنها تمرکز کنید. سوال بپرسید تا آنها مطمئن شوند که شما حرف های آنها را شنیده اید. آنها به این دلیل عاشق شما خواهند شد و همین امر، احساس بهتری را در شما ایجاد خواهد کرد.

5. شکایت کردن یا غر زدن.

کلمات شما قدرت زیادی دارند و تاثیر آنها، بر وجود خودتان بیشتر است. غر زدن درباره ی احساسات یا مشکلاتی که دارید، حس بدتری را ایجاد می کند و حال شما را بهتر نخواهد کرد.

اگر چیزی مطابق با میل شما پیش نرفته، غر نزنید؛ بلکه تلاش کنید تا شرایط را به نفع خود تغییر دهید. مگر اینکه بخواهید برای همیشه، درباره ی این موضوع غر بزنید که احتمالا، به همین شکل نیز خواهد بود. چرا وقت را هدر می دهید، از همین حالا آن را اصلاح کنید.

درباره ی چیزهایی که اشتباه هستند، حرفی نزنید. از این حرف بزنید که چطور می توانید همه چیز را بهتر کنید؛ حتی اگر این مکالمه ها را با خود تکرار می کنید.

همین کارها را با دوستان و همکاران خود تکرار کنید. تنها شانه ای نباشید که برای گریه کردن به آن تکیه کنند. دوستان خوب به یکدیگر اجازه نمی دهند که از همه چیز شکایت کنند. دوستان به یکدیگر کمک می کنند تا زندگی بهتری را بسازند.

6. کنترل کردن دیگران.

همه می دانند که شما رئیس هستید؛ شما کاپیتان این کشتی هستید. با اینحال، تمام چیزی که قدرت کنترل آن را دارید، فقط خودتان هستید. اگر روزی متوجه شدید که در حال تلاش برای کنترل زندگی دیگران هستید، به این معنی است که اهداف، رویاها و یا حتی عقاید خود را برتر از دیگران می دانید.

علاوه بر این، کنترل کردن در کوتاه مدت می تواند کارساز باشد؛ چرا که اغلب به نیرو، ترس، اعتبار یا نوع دیگری از استرس نیاز دارد که هیچ کدام از این موارد در بلند مدت، احساس خوبی را ایجاد نخواهد کرد.

افرادی را پیدا کنید که با شما هم مسیر هستند. با افرادی که روحیه ای مشابه شما دارند، بهتر کار می کنید، بیشتر لذت می برید و روابط کاری و شخصی بهتری ایجاد می کنید.

7. نقد دائمی دیگران (یا خودتان).

در شرایطی که بیشتر از سایرین، تحصیل کرده اید، تجربه ی بیشتری دارید و اصطلاحاً، پیراهن های بیشتری را پاره کرده اید، نباید تصور کنید که از همه باهوش تر، بهتر یا روشنگر هستید. شاید این کارها شما را منحصر به فرد یا بی همتا کنند، اما در آخر، فقط تنها خواهید ماند. آدم های پیرامون خود، از جمله کارکنان خود را دوست بدارید.

تمامی افراد متفاوت هستند، نه بهتر و نه بدتر، فقط متفاوتند. قدردان این تمایز باشید؛ چرا که در این صورت می توانید نسبت به خودتان و دیگران، احساس بهتری داشته باشید.

8. موعظه کردن.

افرادی که نقد کردن را دوست دارند، نسبت به موعظه کردن نیز متمایل هستند؛ و البته قضاوت کردن.

هر چقدر که بیشتر رشد کنید و به چیزهای بیشتری دست یابید، احساس می کنید که بیشتر از همه می دانید و دوست دارید که آنها را با دیگران به اشتراک بگذارید. زمانی که با قطعیتی حرف می زنید که هیچ مبنایی ندارد، مردم نیز این حرف ها را می شنوند اما گوش نمی کنند.

9. در گذشته زندگی کردن.

گذشته با ارزش است. باید از اشتباهاتی که در گذشته مرتکب شده ایم، درس بگیریم. از اشتباهات دیگران نیز درس بگیرید و سپس آن را رها کنید.

البته می دانیم که از حرف تا عمل فاصله ی زیادی وجود دارد. زمانیکه اتفاق بدی برای شما رخ می دهد، آن را به عنوان شانسی ببینید که فرصت آموزش چیزی را در اختیار شما قرار داده است. زمانیکه یک نفر، اشتباهی را مرتکب می شود، آن را فرصتی بدانید برای مهربان و بخشنده بودن.

گذشته، تنها آموزنده است اما نمی توانند شما را معرفی کند. به چیزهایی که مسیر اشتباهی را طی کردند، فکر کنید؛ اما نه برای افسوس خوردن. باید مطمئن شوید که شما و سایر اطرافیانتان، بار دیگر مرتکب این اشتباه نخواهید شد.

10. صبر کردن.

گاهی اوقات منتظر می مانید که پذیرفته شوید، ارتقا پیدا کنید، انتخاب شوید و یا به طور خلاصه، کشف شوید. اما دیگر کافیست.

دسترسی تقریبا نامحدود است؛ شما می توانید از طریق رسانه های اجتماعی، با هر کسی در ارتباط باشید. می توانید کارهای خود را منتشر کنید، موسیقی خود را پخش کنید، محصولات خود را ایجاد کنید و سرمایه گذاران خود را جذب کنید.

شما می توانید، تقریبا تمام کارهایی که می خواهید را انجام دهید؛ نباید منتظر کسانی بمانید که ظاهر شوند و استعداد شما را کشف کنند. تنها چیزی که شما را به عقب باز می دارد، خود شما هستید.

11. ترس از شکست و موفقیت.

تمام ما از چیزهایی واهمه داریم. اتفاقاتی که احتمال رخ دادن یا ندادن آن وجود دارد، چیزهایی که توانایی تغییر آنها را نداریم و کارهایی که توانایی انجام دادن آنها را نداریم؛ همه ی اینها مورادی هستند که ما را می ترسانند و از حرکت باز می دارند.

بنابراین، تعلل کردن تا رسیدن لحظه ی موعود، کار آسان تری خواهد بود. شاید فکر کنید که برای انجام تحقیقات بیشتر و سایر مسائل حاشیه ای، به زمان بیشتری نیاز دارید؛ اما به یاد داشته باشید که در این میان، روزها، هفته ها، ماه ها و حتی سال ها را از دست می دهید.

به مرور متوجه می شوید که رویاهایتان نیز از دست رفته اند.

دامنه ی اختیارات ترس هایتان را گسترش ندهید. هر چیزی که برای آن برنامه ریزی کرده اید، هر کاری که تصور کرده اید، هر چیزی که رویای آن را در ذهن می پرورانید، همگی را از همین امروز شروع کنید.

اگر می خواهید شرکتی را راه اندازی کنید، اولین گام را بردارید. اگر می خواهید زمینه ی شغلی خود را تغییر دهید، اولین گام را بردارید. اگر می خواهید بازار خود را گسترش دهید و یا اینکه آن را تغییر دهید، اولین گام را بردارید.

ترس ها را کنار بگذارید و کار را آغاز کنید. کاری انجام دهید، هر کاری که می توانید را از همین حالا شروع کنید. در غیر اینصورت، امروز را از دست می دهید و با ظهور فردا، امروز برای همیشه از بین رفته است.

"امروز" با ارزش ترین دارایی شماست و تنها چیزی است که از دست دادن آن، حقیقتا ترسناک است.

 

منبع: inc

آیا به نظر شما این مطلب مفید بود؟

دسته بندی ها