مدیران استارتاپ ها توجهی به زندگی شخصی خود ندارند

29 خرداد 1397 - 12:00
کار آفرینی - مدیران استارتاپ ها توجهی به زندگی شخصی خود ندارند
مدیران استارتاپ ها توجهی به زندگی شخصی خود ندارند
امتیاز مطلب: 94%

اکثر کارآفرینان جوان بیشتر وقت خود را برای کسب موفقیت‌هایی که به دنبال آن هستند صرف می کنند، ولی آن‌ها با این کار علاوه بر سلامت جسم و روح خود، سلامت شرکت را هم در معرض خطر قرار می دهند. سباستین بریز مدیر فناوری شرکت اورا ارگانیک در مقاله‌ای می نویسد: به عنوان یکی از بنیان گذاران یک استارتاپ چهار ساله، از مشاهده‌ی امار تحقیقات موسسه kabbage تعجب نکردم: بیست و نه درصد از صاحبان کسب و کارهای کوچک بیش از پنجاه ساعت در هفته کار می کنند و هشتاد و شش درصد از آن‌ها نیز ادامه‌ی کارشان را در تعطیلات آخر هفته به خانه می برند. تعجب نمی کنم چرا که خودم این دوران را پشت سر گذاشته‌ام. در ادامه با یوکن همراه باشید.

کار اداره استارتاپ و یا هر کسب و کار دیگری دقیقا شبیه کار یک مادر است که از کودک خود در هفت روز هفته به صورت بیست و چهار ساعته مراقبت می کند. در اصل این مؤسسات هم حس و حال والدین را دارند. این ادارات کسب و کار خود را یکی از عناصر اصلی هویت خود می دانند. حتی ممکن است در مواقعی کار بیشتری از دستشان برنیاید ولی باز هم ترجیح می دهند وقت خود را در کنار فرزندان صرف کنند. با این همه تفاسیر زندگی غیر کاری شما به نقطه‌ای می رسد که از دست می رود. شما با این روند چالشی بیمارگونه را برای خود و شرکتی که تأسیس کرده‌اید به وجود می آورید؛ اما این شرکت به طور ناخودآگاهی برایمان اتفاق می افتد در واقع این خودمان هستیم که ترجیح می دهیم به جای تعامل با دوستانمان بر روی مسائل غیرضروری به مدت طولانی تمرکز داشته باشیم. البته اگر کاری باشد که به دستاوردهای مهم و قابل توجه منجر شود خوب است. ولی آیا شما راه حلی را برای اهمیت این دستاوردها در سنجیدن با خوشبختی در زندگی شخصی و سلامت شرکت خود سراغ دارید؟ یک واقعیت در این میان وجود دارد گاهی ما برای فرار از زندگی اجتماعی به کار کردن پناه می بریم و همین خود مسبب پایین آمدن کیفیت کار ما می شود. درست است که کارآفرینان ساعات زیادی را به کار کردن می گذرانند اما توجه داشته باشید آنان واقعاً از اجرای ایده‌ی خود لذت می برند؛ ولی این که کار کنید تا از زندگی اجتماعی دور بمانید اصلاً دلیل قانع کننده‌ای برای این انتخاب نیست. همین اشتباهات کوچک است که باعث می شود مرز بین تعادل زندگی و کار سالم و ناسالم از بین برود. باید بتوانیم زمان‌هایی را تشخیص دهیم که از تعادل خارج می شویم. لازم است دریابیم چه وقتی زیاد کار کردن به کیفیت کارمان آسیب می رساند. چه وقتی زندگی شخصی ما آسیب می بیند زیرا تمام وقت مشغول کار هستیم. در ادامه‌ی مقاله، نشانه‌هایی که علائم هشداردهنده‌ی این مشکل به حساب می‌آیند را بررسی می کنیم:

دور ماندن از تمرینات ورزشی

برخی افراد فکر می کنند ورزش نوعی وقت تلف کردن است. نه به این خاطر که می خواهند زمان ورزش را به انجام وظایف شغلی اختصاص دهند، بلکه فکر می کنند بعد از تمرینات ورزشی، احساس خستگی زیادی خواهند داشت و قادر به ادامه کارهایشان نیستند.

من هم با همین بهانه‌ها، بعد از تأسیس "اورا اورگانیک"، ورزش را رها کردم. بعد از مدتی، وقتی تصمیم گرفتم توجه بیشتری به سلامت فیزیکی و روانی خود داشته باشم، دریافتم این توجیهات تا چه اندازه اشتباه است.

بعد از مدت کوتاهی مرحله‌ی "جسم خسته، روح خسته" را پشت سر می گذارید. اگر خود را متعهد به ورزش بدانید، از آن لذت خواهید برد. اگر از انجام کاری لذت ببرید، انرژی بیشتری احساس می کنید. علاوه بر آن، با توجه به زمان آزادی که دارید، مجموعه‌ی گسترده‌ای از تمرینات ورزشی مقابل شماست که می توانید در ساعات مختلف انجام دهید. برای مثال، پیاده روی و دویدن، تنها دو تا چهار ساعت از 168 ساعت هفته‌ی شما را به خود اختصاص می دهد.

وقتی چند ساعتی از هفته را صرف انجام تمرین‌های ورزشی کردم، اعتماد به نفس بیشتری داشتم و احساس خوبی نسبت به خودم و کارم پیدا کردم. کارآفرینان موفق همواره روی این مسئله تأکید دارند.

ریچارد برانسوس سال گذشته در وبلاگ خود نوشت: "اگر به سلامت فیزیکی و ورزش اهمیت نداده بودم، هیچ وقت نمی توانستم تا این اندازه در کارم به موفقیت برسم و در زندگی شخصی انسان کامل و خوشبختی باشم."

همیشه آنلاین بودن

لری روسن، روانشناس بزرگ و نویسنده‌ی کتاب "ذهن پریشان" معتقد است، گوشی‌های هوشمند ضرورت زیادی در زندگی ما پیدا کرده‌اند که تأثیر منفی زیادی بر ذهن ما دارند. او در مصاحبه با CNBC گفت: "اغلب افراد هر 15 دقیقه یک بار، یا حتی کمتر، گوشی موبایل خود را چک می کنند. حتی وقتی که اعلان جدیدی برایشان ارسال نشده است."

من این مسئله را در خانواده‌ی خودم درک کرده‌ام و می توانم بگویم همیشه آنلاین بودن، هم روی فرد و هم روی خانواده‌ی او، تأثیرات بسیار مخربی دارد. وقتی می بینید یکی از اعضای خانواده‌تان، همیشه مشغول کار است، احساس نادیده شدن خواهید داشت.

از طرفی، وقتی خیلی با گوشی موبایل خود کار می کنید، همکاران و مدیران شما فکر می کنند وقتتان بی ارزش است و شاید کارهای بیشتری را به شما واگذار کنند. وقتی بیشتر از توانتان کار می کنید، هیچ احساس هدفمندی نخواهید داشت و تجربیات ارزشمندی که می توانستید داشته باشید را از دست می دهید.

بهترین راه حل این است، گوشی خود را خاموش کنید و اجازه دهید دیگران به دنبال شما باشند. بگذارید تمام اتفاقات روزانه، خارج از کنترل شما روی دهند. شاید مدت زیادی طول بکشد تا به زندگی بدون اعتیاد به گوشی هوشمند عادت کنید، اما قطعاً وقتی این اتفاق بیفتد، شادتر و موفق‌تر از قبل خواهید بود.

روابط محدودتر

داشتن رابطه دوستانه با همکاران، فوق‌العاده است؛ اما اگر تمام وقت خود را صرف ارتباط با افراد یکسانی کنید، زندگی ناسالمی را پشت سر می گذرانید. هر بار که به این مسئله فکر می کنم، تیم نرم افزاری یکی از شرکت‌های سابقم را به یاد می آورم. آن‌ها در داخل و خارج از شرکت، گروه بسیار منسجمی بودند و هیچ وقت از هم جدا نمی شدند.

این روابط تأثیر به سزایی روی روحیه‌ی کاری داشت؛ اما بعد از مدتی اعضای تیم بدون مشورت با سهام داران، تصمیماتی گرفتند که این مسئله سبب شد محصولات شرکت، با به‌روزرسانی ضعیفی به دست مشتریان برسد. اعضای گروه به قدری روی روابط تیمی خود تمرکز داشتند که ضرورت ارتباط با دیگران را از یاد برده بودند.

براساس تحقیقی که در نشریه‌ی روانشناسی استرالیا و نیوزلند چاپ شده، روابط اجتماعی یکی از اصلی‌ترین شاخص‌های سلامت روان است. راه حل این است برخی از ارتباطات خود را به افراد خارج از تیم اختصاص دهید. ارتباط با افرادی که علاقه‌مندی‌های مشترکی با شما دارند و در زمینهٔ های مختلف کار می کنند؛ چشم انداز جدیدی به کسب و کارتان می دهند و افق دید شما را وسیع‌تر می کنند.

نبود کنجکاوی‌های هوشمندانه

کارآفرینان موفق کارهای خود را بدون برنامه ریزی قبلی انجام می دهند. آن‌ها عاشق یادگیری هستند و برای حل مساله، عالی عمل می کنند. یکی از خصوصیات ذاتی مؤسسان استارتاپ ها، بهبود دانش شخصی آن‌هاست؛ اما لازم است همه چیز در تعادل باشد.

یادگیری چه در حوزه‌ی مسائل کاری و چه خارج از آن، از مؤلفه‌های اصلی تعادل کار و زندگی است. با این وجود اگر باعث از دست دادن کنجکاوی‌های ذهنی شود، تأثیرات منفی زیادی خواهد داشت. من سال‌های متمادی در یک شرکت نرم افزاری کار می کردم و روی بهبود یک مهارت خاص تمرکز داشتم. هرچند این مهارت برای شرکت ما باارزش بود، اما تأثیر چندانی روی تخصص شغلی‌ام نداشت. به عبارتی دیگر، از نظر شخصی هیچ مزیتی برایم ایجاد نمی کرد.

بعد از مدتی دریافتم در زمینه‌ی برنامه نویسی و توسعه‌ی وب، نکات زیادی وجود دارد که باید فرا بگیرم. خود را مجاب کردم در دوره‌های آموزشی شرکت کنم و پروژه‌های زیادی خارج از شرکت بگیرم. من به دنبال توسعه‌ی مهارت‌هایی رفتم که در نهایت به راه اندازی شرکت اورا منجر شد.

هنوز هم به دنبال یادگیری مهارت‌های متنوعی چون آهنگسازی هستم. اگرچه این مهارت‌ها خیلی منسجم نیستند و در یک حوزه قرار ندارند، اما قابلیت کار خلاقانه را در من بالا می برند.

تجربه‌ی والد بودن و کارآفرینی تا حد زیادی شبیه هم است؛ پدر و مادری که بعد از چند سال شب بیداری و تلاش مداوم، متوجه می شوند والد خوب بودن نیازمند مراقبت از خود نیز هست. در همین راستا، برقراری تعادل کار و زندگی از مهم‌ترین مسئولیت‌های هر کارآفرینی است. شما وقتی می توانید یک شرکت سالم را راه اندازی کنید که ابتدا به سلامت روح و جسم خود اهمیت دهید.

 

منبع: entrepreneur

آیا به نظر شما این مطلب مفید بود؟

2018-06-18 17:14:40
دسته بندی ها